تبليغاتX
بیدارش نمایید. زنجان

85/10/06

امتحانات

با سلام
دوستان عزیز بعلت فرا رسیدن امتحانات امکان به روز کردن زیاد میسر نیست
نوشته شده توسط فعلا در 16:10 |  لینک ثابت   • 

85/10/06

پروین

با سلام
متاسفانه به خاطر امتحانات نمیتوانم بیشتر از این وبلاگم را به روز کنم فقط این شعر را که چهار روز پیش به صورت نصفه نوشته بودم تکمیل میکنم چون پریروز یک صدمین سال تولد پروین اعتصامی بود و این شعر زیبا هم با نام گل و شبنم از سروده های زیبای این شاعره می باشد.در ضمن برای دیدن کامل دیوان اشعار پروین اعتصامی در قسمت پیوندهای روزانه روی دیوان کلیک نمایید
جهان، یغما گر بس آب و رنگ است >/<مرا هم چون تو وقت، ایدوست، تنگ است
من از افتادن خود، خنده کردم >/< رخ گلبرگ را تابنده کردم
چو اشک، از چشم گردون افتادم >/< به رخسار خوش گل، بوسه دادم
به گل، زین بیشتر زیور چه بخشد >/<بشبنم، کار ازین بهتر چه بخشد
اگر چه عمر کوتاهم، دمی بود >/<خوشم کاین قطره، روزی شبنمی بود
چو بر برگ گلی، یکدم نشستم >/<ز گیتی خوشدلم، هر جا که هستم
اگر چه سوی من، کسرا نظر نیست >/<کسی را، خوبی از من بیشتر نیست
نرنجیدم ز سیر چرخ گردان >/<درونم پاک بود و روی، رخشان
چو گفتندم بیارام، آرمیدم >/<چو فرمودند پنهان شو، پریدم
درخشیدم چو نور اندر سیاهی >/<برفتم با نسیم صبحگاهی
نه خندیدم به بازیهای تقدیر >/<نه دانستم چه بود این رمز و تفسیر
اگر چه یک نفس بودیم و مردیم >/<چه باک، آن یک نفس را غم نخوردیم
بما دادند کالای وجودی >/<که برداریم ازین سرمایه سودی
نوشته شده توسط فعلا در 12:30 |  لینک ثابت   • 

85/10/03

شعر 2

کسی کو تکیه بر عهد جهان کرد >/< در این سوداگری چون من زیان کرد
فروزان شبنمی کرد این سخن گوش>/<بخندید و ببوسیدش بنا گوش
بگفت ای بیخبر ما رهگذاریم >/<بر این دیوار نقشی می نگاریم
من اگه بودم از پایان این کار >/< ترا اگاه کردن بود دشوار
ندانستی که در مهد گلستان>/< سحر خندید گل شب گشت پژمان
تو ماندی یک شبی شاداب و خرم>/< نمی ماند بجز یک لحظه شبنم
چه خوش بود ار صفای ژاله میماند>/< جمال یاسمین و لاله می ماند
جهان یغمگر بس اب و رنگ است>/< ..............
ادمه مطلب بعدا"
نوشته شده توسط فعلا در 1:13 |  لینک ثابت   • 

85/10/03

شعر

گلی خندید در باغی سحرگاه >/<که کس را نیست چون من عمر کوتاه
ندادند ایمنی از دست بردم >/<شکفتم روز و وقت شب فسردم
ندیدندم بجز برگ و گیا روی >/<نکردندم بجز صبح و صبا بوی
در آغوش چمن یکدم نشستم >/<زمان دل ربایی دیده بستم
ز چهرم برد گرما رونق و تاب >/<نکرده جلوه رنگم شد چو مهتاب
نه صحبت داشتم با اشنایی >/<نه بلبل در وثاقم زد صلائی
اگر دارایی سود و سرمایه بودم >/<عروس عشق را پیرایه بودم
اگر بر چهره ام تابی فزودند >/<><بدین تر دستی از دستم ربودند
ز من فردا دگر نام و نشان نیست >/<حساب رنگ و بوئی در میان نیست
کسی کو تکیه بر عهد جهان کرد >/< در این سوداگری چون من زیان کرد
....
ادامه شعر بعدا"
نوشته شده توسط فعلا در 0:56 |  لینک ثابت   • 

85/10/01

قصه شب یلدا


قصه مملکتی که شاهش مرده بود .
تو اونجا قرار شده بود .
واسه تعیین شاه مرغی رو پر بدند.
این هما بر سر هر کی مینشست شاه میشد.
اما حالا مردم با این همه دم و کراسی (دموکراسی) بازم
دارن برگ کاغذ توی کارتن پر میدن
اسم هر کس در اومد میشه ....
پیار سال واسه زنجان رفعت در اومد.
پار سال واسه ایران محمود در اومد
امسالم واسه زنجان سمیه در اومد
این کاغذ های سعادت سال بعد واسه کی در میاد خدا میدونه؟
نوشته شده توسط فعلا در 15:29 |  لینک ثابت   • 

85/10/01

احمقها نمیدانند

سلام
امروز بیکار نشسته ام و می خواهم یکی از موضوعاتی را که همیشه آزارم میدهد درج کنم.
ای استاندار زنجان گفت: 2 دستگاه روز شمار براي پروژه هاي سيمان خمسه و پتروشيمي نصب مي شود
من میخواستم بدانم که نصب این تابلوها با هزینه چند میلیونی چه تاثیری در کارایی کارخانه دارد؟
این هزینه ها که هیچ سودی برای هیچ کس ندارد.چرا؟؟؟ چرا؟؟؟
نوشته شده توسط فعلا در 15:21 |  لینک ثابت   • 

85/10/01

خدا بگم این مورفی را چکارش کند

با سلام
چند روز پیش تو یکی از وبلاگ دوستان مطلبی را تحت عنوان قوانیین مورفی میخوندم اصلا باور نمیکردم اینجوری باشه اما امروز صبح همین بلاها سرم اومد بذارین از اول تعریف کنم.
امروز صبح کلاس داشتم به خاطر همین دیروز از مسوولمان اجازه گرفته بودم تا 2 ساعت برم کلاس خلاصه از محل کارم حرکت کردم تا برسم سر کلاس وقتی که میخواستم وارد کلاس بشم تلفن همراهم زنگ زد پشت خط همکارم بود که میگفت یکی از دستگاهها خراب شده گفتم رزروشو راه بیندازد ام از شانس بدم رزر دستگاه نیز خراب بود با اینکه همه دستگاهها قبلا درست کار میکرد .
مجبور شدم قید کلاس را بزنم و به سر کارم برگردم جالب این بود که استاد هم امروز نیامده بود و تا من رسیدم محل کار دوستم عیبها را رفع کرده بود .
در این بین من خودم به بعضی از قوانین مورفی واقعا ایمان اوردم .
بنا به دلایلی قادر نیستم تمام موارد را ذکر کنم تا شما هم در این مورد با من هم عقیده باشین.
یکی از قوانین مورفی: اگر بدترین زمان خراب شدن‌ برای چیزی وجود داشته باشد، همان زمان است که خراب می‌شود.
نوشته شده توسط فعلا در 13:6 |  لینک ثابت   •