87/01/20
ناامنی در زنجان
با اینکه زنجان شهری بود که زیاد ناامنی نبود اما این چند روز(۱۰-۲۰!!!) خبرهایی شنیده میشه که.... قبل از عید یه دختری رو خواستگارش چون با اون ازدواج نکرده بوده کشت!!!!(البته میگن که دوستش بوده!) من دقیقا اطلاع ندارم. اما میدونم که مادرش یکی از دبیرای پرورشی بود احتمالا که خیلی هم نسبت به دانش آموزا حساس بوده!!!! شایعه بود که زنجانی نیستن اما فامیلی مادرش چه ربطی به اون داره؟؟؟؟ روز ۱۴یا ۱۳ فروردین بود که جنازه ی یه آقایی رو تو یه مدرسه کنار چاه پیدا کردن. مثل اینکه شب قبلش سرایدار یه صداهایی شنیده بوده و به پلیس اطلاع داده بوده که دزد هست!! اما پلیسا چیزی پیدا نکرده بودن!
همین چند روز پیش(باز هم ۱۳ یا ۱۴ فروردین) جنازه ی یه دخترو بعد از ۳ روز پیدا کرده بود. این دختره دوم دبیرستان بوده. که یه پسری(شاید دوستش!) میاد خواستگاری. اما چون دختره سنش کم بود پدرش مخالفت میکنه. و پسره تهدید میکنه که دختره رو میکشه و با پدرش دعوا میکنن.... بعد از چند روز پسره از دختره میخواد که بره دم در. دختره میره و دیگه پیداش نمیشه! تا بعد سه روز پیداش میکنن. پسره با شال گردن دختره رو کشته بود!!! بعد خودش که سرباز بوده با تفنگ یکی از دوستاش خودشو میکشه!!! البته من تا این حد میدونم که ممکنه درست هم نباشه.
اما چرا باید جامعه ی ما اینجوری باشه؟؟؟!؟!!؟ باور کنین من کلاس دارم و میترسم تنها برم!!! خانواده ها هم میترسن!!! چرا ایرانی ها اینجورین؟؟؟؟ زود جوگیر میشن!!!! آخه.....
امیدوارم سرعقل بیان!!! همه!!! نمیفهمم اون دختره بیچاره چه گناهی کرده؟؟؟؟
به هر حال.... اینجا ایرانه دیگه....
فعلا
86/12/08
تو مجرمی
سلام. اول از همه خوشحالم که میتونم اینجا بنویسم. بعد هم اینکه بازم طولانی شد ولی حتما بخونید!
امروز باز هم راجع به زنجان یه چیزایی مینویسم البته از دیدگاه یه دختر ایرانی(زنجانی). خواهشا بخونید! لطفا! متاسفانه مجبورم این چیزها رو بگم چون چیزی جز واقعیت نیست.فکر کنید یه دختر مثلا 16-17 ساله هستید. شما بعد ازظهر ساعت 3 کلاس داری. 5/2 از خونه میری بیرون. میری سر کوچه(یا خیابون) تا تاکسی بگیری.فرض میکنیم یه لباس معمولی (که هیچ مشکل اسلامی هم نداره) پوشیدی.همین که وایستادی چند تا ماشین میگذرن.فرقی نمیکنه اشخاص تو اون ماشین ها کین. مرد،زن،دختر،پسر،پیرزن،پیرمرد،بچه،خلاصه هر کی! همه بهت چپ چپ نگا میکنن. چرا؟؟؟ چون تو مجرمی! جرمت اینه که این موقع منتظر تاکسی هستی و یا شاید اینکه اینقدر هوا سرده که فقط چشات دیده میشه. 10 دقیقه دیگه منتظر میمونی. اما از تاکسی خبری نیست. یه موتوری با سرعت از کنارت رد میشه.متلک میندازه و با خنده و مسخره میره! شاید تا به حال یک بار هم فکر نکرده چی کار میکنه! تو به جرم بیرون بودن محکومی! اینم حکم و مجازاتته! بعد یه ماشین( مثلا زانتیا!) وایمیسته و بوق میزنه. شیشه رو میکشه پایین و میگه خانوم بفرمایید برسونم.میری جلو میاد جلو،میری عقب میره عقب!دیگه خسته میشه. فحش میده و میره.این هم قسمتی از حکمته! حالا ادامه داره!...
سوار تاکسی میشی. فرض میکنیم تو این یه مورد تبرئه شدی! تازه نصف مسیررو رفتی. پیاده میشی تا واسه مسیر بعدی یه تاکسی بگیری. دوباره صبر میکنی! یه پسر داهاتی 5 دقیقه بهت زل میزنه! مردم چپ چپ نگا میکنن. چون مجرمی! خلاصه با تاکسی تا مسیر بعد میری و باید یه قسمت از راه رو پیاده بری. دو حالت داره: 1. دیر کردی و عجله داری.2. نه هنوز وقت هست!
1: قدمهات رو تندتر برمیداری. مردم چپ چپ نگا میکنن! آخه مجرمی! پسره میگه بپا نیافتی!
2: آروم و سرسنگین راه میری. مردم چپ چپ نگاه میکنن.آخه مجرمی! بازم پسره میگه بپا نیافتی!
حالا میرسی به مرکز شهر که تو این ساعت زیاد هم خلوت نیست.اما دوستت(دختر!) نیومده. میری یه گوشه وایمستی. مردم چپ چپ نگا میکنن!آخه مجرمی! به ساعت نکن میکنی و به مردم. اما اونا چپ چپ نگا میکنن. چون مجرمی! میبینی نه آقا رسما شما رو به عنوان یه دختر.... شناختن! میگی خدایا چی کار کنم؟؟!!!؟ موبایلتو از کیفت درمیاری. که با دوستت تماس بگیری. مردم چپ چپ نگا میکنن.آخه مجرمی! ایندفعه جرمت اینه که حق نداری از تلفن همراه استفاده کنی و هنوز بچه ای!
دیگه ادامه نمیدم. فرض کنید یه تاکسی میگیرید و بعد از تموم شدن اجرای حکم محکومیت به کلاستون میرسید.اما باید توجه کنید که همیشه محکومیم! به جرمی که هنوز جزئیات(یا بهتره بگم حتی کلیاتش) هم معلوم نیست! تو دادگاهی که قاضی نداره! و هیچ وکیل مدافعی نیست که از حقت دفاع کنه.
این ساده ترین مشکل بود با کمترین احتمالات. اما مردم ما باید ظرز فکرشونو تغییر بدن. دیگه الان اون عصری نیس که دختر زندانی باشه. مردم ما باید فرهنگ داشته باشن و خودشونو جای اونی قرار بدن که بدون قانون و قاضی محاکمش میکنن. من دوست دارم همه چیز رو بگم.همه ی حقایق رو. حالا این روز بود! اگه شب بیرون باشی که واویلاست! بعدا اگه مایل بودید میگم.
86/12/07
عکس
فعلا....
ادامه مطلب
86/12/02
اولین پست من در این وبلاگ...
سلام. من مائده هستم. این اولین پستم تو این وبلاگه. احتمالا باید فهمیده باشید که منم زنجانی هستم. به خاطر مسائل امنیتی (!)زیاد راجع به خودم توضیح نمیدم.
اما شهر ما مشکلات خیلی خیلی خیلی زیادی داره. از آقا رضا خواستم که منم اینجا بنویسم. خودم نویسنده ی وبلاگ بسکتبال و پویا تاجیک هستم. (pt86.blogfa.com)
اما با شرمندگی باید بگم زنجان پنجمین شهر فقیر کشوره. چون اصلا هیچ توجهی به زنجان نمیشه. اینجا فقط یه کارخونه ی سرب و روی هست که ارمغانش به مردم چیزی جز انواع سرطانها نیست! پوست، خون و...
زنجان یکی از مظلوم ترین شهرهاست! مردمش خیلی مظلومن! خیلــــــــــــــــــی! همه فکر میکنن زنجان از داهاتای قزوینه! این انصاف نیس! چون قزوین یه زمانی جز استان زنجان بوده. و البته اونایی هم که میدونن زنجان از قزوین نیس، فکر میکنن مرکز استان ابهره!!!!!
مشکل دیگه ی مردم در مورد زبان و لهجه هستش. تهرانیا و کلا فارسا زنجان رو جز فارسها نمیدونن. از طرفی هم آذربایجانی ها و بقیه ی ترکها، اونارو ترک نمیدونن. این مشکل ساده ای نیست و باعث سردرگمی مردم شده! با اینکه زبان اصلی مردم ما ترکیه، بیشتر مردم به زبان فارسی صحبت میکنن. لهجه ی ترکی زنجانی کاملا با سایر لهجه های ترکی فرق داره. خیلی سلیستر و زیباتر و رساتره. نمیخوام به مردم جایی توهین کنم. اما....
مردم ما خیلی ساده هستن. خیلی خوبه! اما این روزا همه چیز داره عوض میشه! نمیدونم چرا!
وضع اقتصادی مردم اکثرا متوسط رو به پایینه(نه که تو ایران همه عالیه وضع مالیشون!)اصلا امکانات زنجان رو نمیه با جاهای دیگه مقایسه کرد!
اینجا تا چند سال پیش(دوران طفولیت بنده!) اکثر مردم چادری و محجبه بودن. امروزهم نسبت به جاهای دیگه بد نیست. یعنی خوب نسبت به جایی مثله مثلا تهران محشره! به قول دوستم منفی ترین آدم اینجا از بهترین و مثبت ترین آدم خیلی شهرها خیلی خیلی بهتره!
اگه تونستم تو پستهای بعدی راجع به زنجان و موقعیت و آثار باستانی و ....بیشتر مینویسم.( نمیخوام البته زیاد رسمی باشه! ) یه آلبوم عکس هم از مشاهیر زنجان دارم(آلبوم که چه عرض کنم!!!) عکسای باحالی داره! اگه صاحب خونه موافق بود اونارو هم میزنم.
دوستای عزیزم خیلی طولانی شد! شرمندتون! فعلا....

