تبليغاتX
بیدارش نمایید. زنجان

87/04/01

راز

سلام

گاهی وقتها وقتی ادمها به سمتی میرسن یادشون میره خدایی هم هست

گاهی وقتها ادمها اونقدر تو چهار چوب دیوارهای اتاقشون گم میشن که هیچ کسو نمیبینن

گاهی وقتها ادمها کارهایی میکنن که خودشون هم از دیدنش شرمشون میشه

گاهی وقتها ادمها ..............

اما قانون طبیعت یه چیز ثابته

خدا هیچ وقت نمیاد رو زمین بزنه تو سر بنده هاش

خدا اینجوری میزنه

خدا ملاحظه نمیکنه که معاون سیاسی استاندار هستی یا سردار یا معاون فرهنگی دانشگاه باشی یا قاضی دادگاه

و خیلی جالبه " هر که بامش بیش برفش بیشتر" هر کی زیاد جولان بده هر کی دارای مقام بالاتری باشه وقتی که رسوا میشه ابروش بیشتر میره .

خدا هست همون چیزی که خیلیها با عنوان قانون طبیعت میشناسن قانون خداست ثابت و محکم بدون ملاحظه طرف .

نوشته شده توسط فعلا در 21:0 |  لینک ثابت   • 

87/03/27

یک کپی از یک خبر

خبرنامه امیرکبیر: دانشجویان دانشگاه زنجان نقشه معاونت دانشجویی این دانشگاه برای تجاوز به یکی از دختران دانشجو را فاش ساختند. دکتر حسن مددی که از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی دانشگاه زنجان می باشد قصد داشت با تهدید یکی از دانشجویان دختر وی را مجبور به ارتباط جنسی نماید.پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، دکتر مددی این دختر دانشجو را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. مددی تنها راه این دختر دانشجو برای جلوگیری از اخراج شدن از دانشگاه را پذیرش خواسته های شوم وی دانسته بود. پس از ادامه تهدیدهای معاونت دانشجویی، دانشجویان دانشگاه تصمیم گرفتند نقشه شوم دکتر مددی را فاش سازند.ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالیکه یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامیکه معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای نمودند و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی نمودند.به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. در این تجمع که تا پاسی از شب نیز ادادمه داشت دانشجویان دختر و پسر دانشگاه زنجان به محض حاضر شدن ریاست دانشگاه در جمع دانشجویان یکصدا استعفای کادر ریاست دانشگاه را خواستار شدند. عده ای زیادی از دانشجویان دانشگاه زنجان شب را در سالن ورزش دانشگاه سپری کردند تا صبح با اضافه شدن باقی دانشجویان به جمع متحصنین، تحصن تا رسیدن به خواسته های دانشجویان که توسط شورای متحصنین اعلام خواهد شد ادامه پیدا کند. ضمناً امتحانات یکشنبه و دوشنبه دانشگاه زنجان لغو شد.نکته قابل توجه این است که دکتر مددی کسی است که چند روز پیش به عنوان دبیر هیات نظارت دانشگاه، حکم انحلال انجمن اسلامی دانشگاه زنجان را امضا کرد. یکی از دانشجویان زنجان در همین زمینه به خبرنامه امیرکبیر گفت: “مددی در حالی که هنوز جوهر امضا حکم انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان خشک نشده به خیال این که در دانشگاه هیچ صدای معترض و مخالفی باقی نمانده، قصد داشت یک دختر بی پناه را مورد اذیت و آزار قرار دهد.” مددی پیش از این نیز از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان را بر عهده داشته است.لازم به ذکر است این هتک حرمت در دانشگاه زنجان در حالی اتفاق می افتد که مشابه همین اتفاق در اردیبهشت ماه در دانشگاه سهند اتفاق افتاد و نسبت به دانشجویان دختر دانشگاه سهند، توسط مسئولین حراست هتک حرمت هایی انجام گرفت. سال گذشته نیز تجاوز مسئول حراست دانشگاه کرمانشاه نسبت به یک دختر دانشجو اعتراضات دانشجویان این دانشگاه و تشکل های دانشجویی را در پی داشت.منبع:http://www.autnews.eu/archives/1387,03,0009916لینک دانلود کلیپ:RapidShare: Easy Filehosting
نوشته شده توسط فعلا در 1:19 |  لینک ثابت   • 

87/03/18

روزهای تعطیل

سلام دوستان

روز دوشنبه ۱۳ خرداد اخرهای وقت اداری به خاطر این که خیال خودم را از بانک رفتن راحت کنم مبلغی پول را از حساب جاری ام توسط اینترنت به حساب عابر بانک واریز نمودم تا این چند روزه بی پول نمانم.

یک ساعت بعد وقتی به عابر بانک مراجعه کردم پولی در حسابم نبود با خودم گفتم حتما شب میخواد واریز بشه اما خبری نبود تا اینکه پنج شنبه دیدم بانکها تعطیل نیستن واسه همین به بانک مراجعه کردم که بهم اطلاع دادن به خاطر یه سری مشکلات امشب حتما مبلغ مورد نظر به حسابم واریز خواهد شد. اما باز خبری نشد . بی پولی بد جوری اذیتم میکرد مخصوصا این که مهمون داشتیم و باید خرید هم میکردم واسه خاطر همین دست به دامن کارت خرید پارسیان شدم بعد از کلی سفارش جنس وقتی که کارت خرید را در دستگاه وارد کردم دیدم سیستم کار نمیکنه فروشنده گفت: اکثرا روزهای تعطیل سیستم از کار میافته . بالاخره با کلی شرمندگی ته مونده های جیبم رو خالی کردم و من موندم با جیب خالی و کلی جنس که باید میخریدم خلاصه این چند روزه کلی از مهمانها شرمندگی کشیدم . راستش من از اول هم به این سیستمهای جدید زیاد اعتماد نمیکردم اما حالا دیگه وضع فرق کرد دیگه پشت دستمو داغ کردم که هیچ وقت تو ایران به روز نباشم اخه هیچی معلوم نیست.

نوشته شده توسط فعلا در 11:4 |  لینک ثابت   • 

87/02/07

شناخت

سلام

تا حال با خودت فکر کردی که کی هستی و چی میخوای؟

تا حالا با خودت فکر کردی که قراره چکار کنی / کجا ایستادی؟

نوشته شده توسط فعلا در 16:3 |  لینک ثابت   • 

87/01/27

خدا را یاد کنیم

پس از یاد خدا و درود !

همانا ملت های پیش از شما به هلاکت رسیدند ، بدان جهت که حق مردم را نپرداختند، پس دنیا را با رشوه دادن به دست اوردند ، و مردم را به راه باطل بردند و انان اطاعت کردند

نوشته شده توسط فعلا در 11:27 |  لینک ثابت   • 

87/01/22

اجتماعی

خب سلامی دوباره میخوام امروز یه داستان بنویسم قضاوتش با شما

نازل پمپ بنزین دستشه و با چشماش داره شماره اندازه نگاه میکنه شماره ها رسیده به نزدیکی مقدار بنزینی که میخواست بزنه اما هنوز عدد رند نشده با تیک تیک زدن دستی سعی میکنه عدد رو کامل کنه تا مبادا ۵۰ تومن پول اضافی پرداخت کنه تا حالا هیچ وقت حساب نکرده که اگه هفته ای یه بار بنزین میزنه ۵۰ تومن پول اضافی پرداخت کنه سالانه چقدر اضافه داده (۲۵۰۰تومان حداکثر) بالاخره کارش با دو سه دقیقه وقت اضافی تلف کردن تموم میشه در باک را به ارامی میبنده و پول بنزین رو پرداخت میکنه.

بالاخره با ارامی استارت میزنه انگار نه انگار، پمپ بنزین رو ترک میکنه از دور چراغ راهنمایی پیداست ثانیه های اخره نباید پشت چراغ بمونه تازه یادش میافته که عجله داره / خیابان خلوته پاش رو میذاره رو گاز چراغ زرد میشه اما توجه نداره همین که میرسه چهار راه چراغ قرمز شده بی حواس از چهار راه رد میشه که ناگهان افسر پلیس جولوشو میگیره از ماشین پیاده میشه/ التماس فایده نداره بعد کلی چونه زدن یه برگ جریمه ۲۰هزار تومنی دستشه زیر لب غرلند کنان سوار ماشینش میشه و ارام راه میافته.

خب دوستان از این اتفاقها چندین بار همه ما تجربه کرده ایم همیشه برای این که حداکثر ۵۰ تومن اضافی نپردازیم زمان را از یاد میبریم و وقتی زرد شدن چراغ را میبینیم تازه یادمان میافتد که عجله داریم و اون وقت یا تصادف میکنیم یا جریمه میشیم و معمولا به بد شانسی خودمون لعنت میفرستیم/

نوشته شده توسط فعلا در 16:27 |  لینک ثابت   • 

87/01/22

مجازی

سلام دوستان

وقتی که ادم سر حاله تو دنیای واقعی واسه خودش میچرخه حال میکنه اما وقتی که حوصله اش سر میره میاد تو دنیای مجازی(غار تنهایی) خب ادم که بی حوصله باشه نمیتونه چیزی بنویسه س نتیجه میگیریم که .... من چه بدونم فقط میتونم بگم که هر کی وبلاگشو بیشتر ا میکنه مشخصه تو دنیای واقعی زیاد نیستش

نوشته شده توسط فعلا در 16:13 |  لینک ثابت   • 

87/01/01

خدا بزرگ است

سلام

سال نو بر همه دوستان مبارک

برخی از اخبار به علت محافظه کاری شدید و سایر تدابیر شاید هیچ گاه فاش نشود و یا انکه خیلی دیر بدست مردم برسد و ان هنگامی است که مردم شخصیت شخص مربوطه را از یاد برده اند.

یکی از همین موارد دستگیری سردار زارعی ریس پلیس تهران همان شخصی که سال قبل طرح امنیت اجتماعی را ارایه نمود. بنا بر گزارشها وی به همراه شش زن با وضع بسیار نامناسب در یک خانه دستگیر گردیده است بر مبنای تحقیقات اولیه مردم محلی که خانه فساد در آن بر پا بوده با گزارش این مسئله به مقامات مسئول، این خانه را به عنوان مورد مشکوک معرفی می کنند و روز حمله به این خانه، سردار زارعی در کنار شش زن و دختر و در شرایطی زننده بازداشت می شود. زنانی که به همراه سردار زارعی بازداشت شده اند و در جریان بازجوئی و تحقیقات گفته اند وی از آن ها خواسته به صورت دسته جمعی به صف شده و در حالت عریان نماز جماعت بخوانند. جالب آن که سردار زارعی مسئول مستقیم اجرای طرح مقابله با اراذل و اوباش در تهران بود که نیروی انتظامی با برخوردهای خشن و زننده، افراد را بازداشت می کرد.

گاهی وقتها خیلی از ادمهایی که به پستهای بالایی رسیده اند نه تنها خدا را فراموش میکنند بلکه دستورات خدا را هم به تمسخر میگیرند و ان هنگام خداوند که ناظر همه چیز بوده جوری طرف را رسوا میکند که دیگر هیچ پست و مقامی نمیتواند بر روی این رسوایی سر پوش بگذارند.برای اطلاع بیشتر از جزعیات ماجرااینجا کلیک کنید

نوشته شده توسط فعلا در 21:32 |  لینک ثابت   • 

86/12/26

اخرش

این همه گفتیمو نوشتیم اخرش به چیزی نرسیدیم

میخواهم خودم را تبرعه کنم من طرفدار هیچ حزب یا جناهی نیستم فقط خواهان ابادی شهر و استانم میباشم و امیدوارم که این نمایندگان جدید ذره ای از انسانیت وقتی که به مجلس پا گذاشتند در وجودشان باقی بماند و در اخر این هم سایت وزارت کشورجهت اگاهی از نتایج انتخابات

نوشته شده توسط فعلا در 3:25 |  لینک ثابت   • 

86/12/26

عبدالهی

سلام

اینبار میخواهم در مورد یکی از پیرهای مجلس سخن بگویم کسی که تا زنده است در مجلس باقی خواهد ماند ایشان کسی نیست جز رضا عبدالهی نماینده ای مردم ماهنشان و ایجرود که ۲۰ سال در مجلس حضور دارد و برای ۴ سال دیگر نیز صندلی خویش را تصاحب نمود .

خب شاید دوستان فکر کنند که ایشان حتما ادم پر کاری بوده که توانسته به مدت ۶ دوره متوالی کرسی خویش را نگه دارد اما چنین نیست در زیر دلایل این که ایشان توانسته تا این مدت دوام بیاورد را توضیح میدهم

۱.حوزه انتخابی ایشان همگی از روستاهای عقب مانده تشکیل شده که در هر روستا تعداد افراد بالای دیپلم صفر و تعداد افراد دیپلم از ۵ نفر تجاوز نمیکند

۲. به خاطر این که در حوزه انتخابی وی افراد تحصیل کرده وجود ندارد لذا تا کنون رقیب ان چنانی نداشته

۳. ایشان از سیاست ویژه ای در حوزه اش استفاده میکند که بدین شرح است وی چند ماه قبل از انتخابات افراد سر شناس روستا را جمع کرده و با دادن مبالغ یا هدایای جزیی انها را تطمیع نموده و همین برای روستا کفایت میکند چون روستاییان خود قدرت فکر کردن ندارند و اگر کدخدا حرفی زد همه قبول میکنند.

۴. ایشان چند روز مانده به انتخابات به روستاهای بزرگ رفته و با جو سازی که قبلا برنامه ریزی نموده است طوری وانمود میکند که برای حل مشکلات روستاییان امده و افراد اجیر شده وی از برایش گاو و گوسفند قربانی میکنند.

۵. بسیاری از سیاست های کلی کشور در روستا ها را به نام خود میزند

۶.میتواند دوباره همان وعده های سابق را تکرار کند بدون ان که کسی متوجه شود

در پایان یاد یک قصه ای افتادم که بسیار شبیه به داستان همین اقا میباشد میخواهم با اجازه ان را در همین جا بنویسم.

در یکی از روستا ها شخصی بود به اسم "قره خان"وی روزی هوس میکند که اسمش در قران بیاید لذا به اخوند مکتب این پیشنهاد را میدهد که نام وی را هنگام خواندن قران در بین طلبه ها بیاورد و بابت رشوه به اخوند مقداری" پنیر و شور" میدهد. در روز موعود اخوند شروع به خواندن قران میکند و در بین ایات اسم "قره خان"را میاورد هیچ کدام از طلبه ها متوجه نمیشوند بجز یکی که میخواهد اعتراض کند. اخوند بلافاصله فهمیده و اینچنین ادامه میدهد: فره خانن شورن پنیرن نصفآ نصفا و بدین ترتیب کسی را که فهمیده برای ان که صدایش در نیاید شریک میکند.

حالا برای کسی که نماینده مجلس شده فرق نمیکند که ارای خود را از بین ادمهای فهیم جمع کرده باشد یا بلانسبت یک مشت گوساله شناسنامه دار .

نوشته شده توسط فعلا در 3:18 |  لینک ثابت   • 

86/12/26

حماسه ای دیگر

باز مردم زنجان حماسه ای دیگر افریدند

باز کارهای گذشته تکرار شد

باز همان بوده و همان خواهد شد

باز رای دادند با چشمان بسته

باز احساسات را بر عقل ترجیح دادند

اینبار شاهد ابادی قیدار به جای زنجان خواهیم بود

نمیدونم خدا کنه من اشتباه کرده باشم اما این نماینده ای که به مجلس فرستادند اهل زنجان نبود مثل همه مسئولین ایشان نیز غریبه ای خواهند بود بر مسند قدرت این شهر.

اگر من اشتباه میکنم دوستان تذکر بدهند تا مطلب را اصلاح نمایم اما من شنیده ام که ایشان اهل خدابنده میباشد و شاید میتوان از انتهای فامیلی ایشان حدس زد (نصیری قیداری)

 

نوشته شده توسط فعلا در 2:49 |  لینک ثابت   • 

86/12/26

تعداد نامزدها

سلام

این روزها مطالب من همش در حول انتخابات مجلس هشتم میچرخد

راستش قبل از رای گیری مطلبی ننوشتم تا بی تفاوت باشم

در حوزه انتخابیه زنجان و طارم جمعا ۲۹ نامزد حضور داشتند که از این بین فقط دو نفرشان خانوم  و بقیه را اقایان تشکیل میدادند

نوشته شده توسط فعلا در 2:43 |  لینک ثابت   • 

86/12/26

روز رای گیری

سلامی دوباره

رسیدیم به روز رای گیری

من زیاد در مورد نوع رای گیری اطلاع ندارم اما حرفهایی مبنی بر رای گیری اینترنتی به گوش میرسید راستش نمیدانم چه چیزی اینترنتی شده بود؟ اخه همه چیز مثل روال سابق بود شاید در حوزه های رای گیری کامپیوتری گذاشته بودند که مسئولین مربوطه با ان چت میکردند نمیدونم اخه اگه رای گیری اینترنتی بود باید بلافاصله بعد از انتخابات نتایج اعلام میشد اما چنین نبود.

حضور بسیار کم رنگ مردم در انتخابات حاکی از این بود که مردم از وضع بد مملکت بد جوری ناراحت هستند .

من کاری به اخبار و این گزارشها ندارم فقط میتوانم بگویم که در یکی از حوزه ها که توی کوچه ما قرار داشت تعداد افرادی که به این شعبه مراجعه میکردند کمتر از نصف دفعه قبل بود و اکثر افراد از پیر مردها و پیر زنها و کسانی بودند که توسط نامزدها به پای صندوق اورده میشدند.

طبق گفته وزارت کشور درصد مشارکت ۶۰ درصد بوده که اگر این امار صحیح باشد صرفا مشارکت روستاییان باعث بالا رفتن امار گردیده چون در روستا ها مردم نمیدانند .

نوشته شده توسط فعلا در 2:34 |  لینک ثابت   • 

86/12/26

مجلس هفتم

سلام

اینبار میخواهم کمی نظر به مجلس هفتم بندازم

نمایندگان مجلس هفتم خیلی متفاوت بودن با افکار بچه گانه مواردی را تصویب کردند که باعث شد به قول معروف گور خودشون را با دستهای خودشون کندند. خب میدونید چرا؟

برخورد نا خردانه با مسئله هسته ای باعث شد وضع اقتصادی مملکت به هم بریزد و با دروغهایی که احمدی نژاد گفته بود مجلس نیز از وی حمایت کرد سهمیه بندی بنزین یکی از عوامل تورم شدید در کشور بود و نیز نه تنها نتوانستند برای مسکن کاری انجام دهند بلکه وضعیت را وخیم تر نیز نمودند در حالیکه نفت به بشکه ای صد دلار رسید وضعیت اقتصادی مردم روز به روز اسفبار تر گردید در این بین نمایندگان از یک چیز مطمئن بودند و ان هم این که نمیتوانند در مجلس هشتم حضور داشته باشند لذا سعی کردند مدت مجلس هفتم را ۲سال افزایش دهند تا بتوانند چند صباحی بیشتر بر ان صندلیهای راحتی تکیه کنند ان هم به سنگ خورد اما در اخر کارهایی انجام دادن که امیدشان برای حضور دوباره بیشتر شود. ۱. سطح سواد انتخاب شوندگان را به فوق لیسانس ارتقاع دادن با یک تبصره به نفع خودشان

۲. تبلیغات نامزدها را کم رنگ کردند تا خودشان با اسمی که داشتند از این موقیت سود ببرند .

اما عواقب مورد اول باعث ان گردید که تعداد نامزدها کمتر شود و نیز تعداد خانم ها برای نامزدی مجلس بسیار پایین بیاید به طوری که گمان میرود در این دوره حتی ممکن است هیچ زنی در مجلس نباشد

و عواقب مورد دوم نیز ان شد که به یکی از عوامل کاهش تعداد رای دهنده ها افزوده گردد و انتخابات کم رنگتر برگزار شود

با همه این توصیفها باز نمایندگانی از مجلس هفتم در مجلس هشتم حضور خواهند داشت که به نظر این بنده حقیر نمایندگانی خواهند بود که از ده کوره ها و توسط افراد نا اگاه  و بیسواد انتخاب خواهند شد 

نوشته شده توسط فعلا در 2:24 |  لینک ثابت   • 

86/12/25

تبلیغات انتخاباتی

سلام

امسال تحول جدیدی در تبلیغات نامزدهای انتخاباتی رخ داده بود نمیدانم راستیتش این نظر از کجا نشات گرفته بود  این شیوه جدید با این که مزایا و معایبی داشت. چون برای اولین بار چنین شیوه ای (عدم چسباندن عکس بر روی دیوار و...) به کار برده شده بود اکثر نامزدها گیج و گنگ شده بودند . برخی به شیوههای جدید به طور ناقص روی اورده بودند و برخی دیگر هم بدون این که بتوانند کاری انجام دهند در این دور  بازی را واگذار کردند . اما اگر قرار باشد دوره های بعد نیز چنین شیوه دنبال گردد مطمعنا افراد شیوه های نوینی را برای تبلیغات کشف خواهند نمود 

نوشته شده توسط فعلا در 11:18 |  لینک ثابت   • 

86/12/25

من رای نمیدهم

سلام

من رای نمیدهم شما چطور؟

شاتید خواسته باشید دلیل رای ندادن منو بدونید خب من هم دلایلش را الان برایتان مینویسم شما هم اگر دلیلی برای رای دادن یا ندادن دارید بنویسید خوشحال میشوم نظر شما را هم بدونم .

شاید برای خیلی از دوستان این سوال مطرح شده باشد که چرا این مطالب را الان بعد از انتخابات مینویسم/ خب این به خاطر این بود که این روز ها سرم خیلی شلوغ بود حالا بگذریم

۱. من رای نمیدهم چون تو این مملک قوای سه گانه هیچ کدام چهار چوب مشخصی ندارند

۲. من رای نمیدهم چون نمیدانم اینانی که در مجلس مینشینند از کجا امده اند

۳. من رای نمیدهم چون فقر در کشور بیداد میکند

۴. من رای نمیدهم چون هیچ قانونی به صلاح ملت تصویب نشده

۵. من رای نمیدهم چون هنوز نمیدانم مملکت توسط چه کسی اداره میشود

۶.من رای نمیدهم چون در این مملکت یک گروهبان کار سه قوه را همزمان انجام میدهد

۷. من رای نمیدهم به خاطر هزارو یک دلیل

 ۸.من رای نمیدهم چون در این صورت احساس میکنم ازاد هستم

۹. من رای نمیدهم چون نمیخواهم حامی ظلم و نا عدالتی باشم

۱۰. من رای نمیدهم چون میفهمم.میبینم. لمس میکنم

 

نوشته شده توسط فعلا در 10:57 |  لینک ثابت   • 

86/12/25

رای

سلام

تو این چند روزه مطالب زیادی از انتخابات مجلس جمع کردم که سر فرصت یک به یک همگی را در این وبلاگ به حضور دوستان عرض مینمایم

نوشته شده توسط فعلا در 10:41 |  لینک ثابت   • 

86/12/13

مجرم

سلام

دوست خوبم مطلبی را در مورد مجرم بودن از نظر اجتماعی نوشته بود . تو مملکت ما اصولا جوان بودن جرم هستش فرقی نداره دختر باشی یا پسر ؟ دخترها به یه طریقی مورد اتهام هستند و پسرها هم به طریق دیگر . خیلی وقت پیش رفتن به کوه جرم محسوب میشد اما چون دلیلی نداشتند شروع میکردند به جوانب گیر دادن مثلا خود من و دوستانم به خاطر همراه داشتن دوربین و واکمن دادگاهی شدیم. و خیلی موارد دیگه

نوشته شده توسط فعلا در 21:31 |  لینک ثابت   • 

86/12/13

سر در گم

سلام دوستان

نمیدونم از شهرم بنویسم یا از مملکتم

بهر حال این مشکله همه هستش واسه همین مینویسم

یادم میاد خیلی وقتها پیش تو کتاب علوم اجتماعی دوران راهنمایی در مورد ساختار حکومت ایران مطالبی نوشته بود من همیشه این درسم خیلی ضعیف بود. فقط یه چیزی یادم مونده (اما کاش یادم نمی موند) خونده بودم تو ایران قانون گذاری وظیفه قوه مقننه هستش و اجرای قانون وظیفه قوه مجریه و قوه قضاییه هم حل و فصل دعاوی را بر عهده دارد.این فقط یک نوشته تو کتابها هست اما اصل ماجرا یه چیزه دیگه میباشد که در ذیل میاورم.

تو مملکت ما قانونگذار و مجری و صادر کننده حکم فقط نیروی انتظامی هست و بس / اصلا کا قوا یه تشریفات ساده میباشد.

یک گروهبان ساده که به خاطر بیکاری و برخی مسایل جذب پلیس شده همه کار مملکت را به تنهایی انجام میدهد/ یک روز قانون را مینویسد یک روز هم اجرا میکند و خودش هم مجازات میکند. شاید زیاد گنگ صحبت کردم اما بذارید با یه مثال ساده موضوع را روشن کنم

یک روز پلیس اینجوری بیانیه صادر میکند : از فردا فلان پوشش یا فلان جنس یا فلان کار ممنوع میباشد. فردای همان روز خود شروع به جمع اوری و جلوگیری میکند و خودش با توجه به جیب مبارک جریمه را مینویسد. به همین سادگی!!!

مثلا تو همین شهر زنجان مگر ماشین چقدر میتواند سرعت بگیرد که بستن کمربند اجباری شده و یک گروهبان با یک دفترچه جریمه که درصدی از ان به خودش میرسد طبق قضاوت شخصی شروع به اجرای حکم مینماید؟

نوشته شده توسط فعلا در 21:23 |  لینک ثابت   • 

86/12/02

نقد فیلم

سلام

از خیلی وقت پیش میخواستم یه نقد کوتاهی در مورد فیلم "بی صدا فریاد کن "ساخته مهدی فخیم زاده  بنویسم

این فیلم همچون بسیاری از فیلمهای مهدی فخیم زاده دارای ساختاری غیر متعارف بود در بسیاری از جاهای فیلم ارتباط موضوعی وجود نداشته به همین خاطر سر و ته قضیه را با سلیقه خودش به هم اورده بود اما بحث قضیه اینجا نیست اصل موضوع در قسمت پایانی فیلم نهفته که در زیر به این موضوع پرداخته میشود.

در قسمت پایانی فیلم دختر جمشید به خاطر شوهری که قبلا وی را به شدت کتک زده بود به سوی عمو و پدرش تیر اندازی میکند و فیلم سعی دارد این اقای داماد سر تا پا خلاف کار را ادم خوبی نشان دهد به طوری که بیننده فراموش میکند که او قبلا مدیر لابراتوار جمشید بوده و کلی قضایای دیگر.

اما ایا این درست است که دختری به سوی پدرش هر چند خلاف کار تیراندازی به قصد کشت کند کشت افراد خانواد در هر صورتی زشت و نا پسند است هر چند طرف لجن به تمام معنا باشد/

و این هم نقد یک کار شناس سینما در اینجا کلیک کنید

نوشته شده توسط فعلا در 15:29 |  لینک ثابت   • 

86/11/27

سرقت مسلحانه بانک در زنجان

سلام

امروز تو زنجان غوغایی بود هر کجا میرسیدی خبر از سرقت مسلحانه بانک و طلا فروشی بود .

اما اصل ماجرا که من تونستم استنباط کنم : سارقان مسلحی امروز به بانک تجارت دستبرد زده و پس از برداشتن پولها و زخمی کردن مامور بانک متواری شده است/ به گفته منابع موثق سارقان تا این لحظه در روستای گل تپه واقع در کیلومتر ۳۵ جاده زنجان دندی در محاصره نیروهای انتظامی قرار دارند و تا کنون از سرنوشت سارقان خبری در دست نیست/ به گفته برخی از افراد گروه دیگری از سارقان یک باب مغازه طلا فروشی واقع در فرودگاه را مورد دست برد قرار دادند/

و اما برخی از خبرهایی که بیشتر بوی شایعه میدهد بدین قرار است

۱. تعداد بانکهای مورد دستبرد قرار گرفته را حدود سه  شعبه بانک است

۲. سارقان دستگیر شده اند

۳ سارقان به طرف میانه گریخته اند

۴. هویت سارقان را شمالی قلمداد میکنند

این چهار مورد بالا هنوز در ردیف شایعات قرار داد و هنوز تایید نشده است

اما مسله جالب در این خصوص این است که هنوز دقایقی از سرقت نگذشته بود که کل شهر با خبر شدند / حتما فکر میکنید از رادیو یا تلویزیون این خبر پخش شده است. باید بگویم که کاملا اشتباه است زیرا تا کنون که خبری در این مورد منتشر نشده و فکر نکنم قرار باشد خبری در این خصوص منتشر شود فقط در صورتی این خبر منتشر خواهد شد که سارقان دستگیر شده باشند وگرنه بعید میدانم که در اخبار به ان اشاره ای شود

نوشته شده توسط فعلا در 18:22 |  لینک ثابت   • 

86/11/22

بهمن و یاد اوری خاطرات

سلام

بازم ۲۲ بهمن امد و مثل همیشه تو این ده روز  برنامه های تلویزیونی

و رادیویی داعما تکرار تصاویر ان موقع و جر و بحث در مورد اشکالات

 حکومت گذشته بود اما من به این چیزها کاری ندارم .

 فقط میخواستم بگویم وقتی که من تظاهرات انقلابی مردم در رژیم سابق را میبینم

 یاد این بیت شعر میافتم/

ترسم اعرابی به کعبه نرسی     این ره که میروی به ترکستان است

شما نظرتون چیه؟ 

نوشته شده توسط فعلا در 0:44 |  لینک ثابت   • 

86/11/08

چه نابخردانه و چه حکیمانه

سلام

برای من خیلی جالب بود چند وقت پیش سالروز کشف حجاب رضاخانی بود. و رسانه ها نیز در بررسی موضوع این تصمیم ابلهانه را که رضاخان فکر میکرد با کشف حجاب میتواند مملکت را متمدن نشان دهد نظراتی ابراز داشته بودند. و خود بنده اینجور استنباط نمودم که رضاخان به خاطر این که کشورهای غربی مارا عقب مانده و وحشی خطاب نکنند دست به چنین کاری زده بود و نمیدانست که حجاب رابطه مستقیم با مذهب و اندیشه های ایرانی اسلام دارد./

و اما چند روز پیش مثل سالهای قبل سخنان حکیمانه رهبر فرزانه و اندیشمند ایران اسلامی در مورد عزاداری مردم مسلمان ایران جهت جلو گیری از عقب مانده و وحشی خطاب کردن کشورهای غربی قابل توجه بود.

مقام معظم رهبری چندین سال پیش با تدبیر حکیمانه ای قمه زنی/ زنجیر زنی و شبیه خانی را حرام اعلام نموده و دستور برخورد نیروهای انتظامی را در این زمینه صادر کردند . امسال نیز چندین مورد بر موارد حرام اضافه نمودند از قبیل گرداندن علم/ خواندن برخی نوحه ها / و کمی هم به سینه زنی اشاره نمودن که در سالهای اینده سینه زنی و خروج دسته های عزاداری نیز از مساجد ممنونع اعلام خواهد شد ونیز کم کم عزاداری برای امام حسین کلا حرام اعلام خواهد شد تا کشورهای غربی ما را وحشی و عقب مانده خطاب نکنند و شاید هم روزی  موفق به کشف حجاب گردند .

 نقد موضوع: قبل از این که نظرات دوستان عزیز را بشنوم دوست دارم خودم نظر شخصی خویش را ارایه نمایم.

به نظر من اعتقادات یک موضوع قلبی می باشد و مجتهد میتواند استنباط خویش را به صورت رساله ارایه نماید و نباید کسی را مجبور به تبعیت از خویش نماید . هر کس در تقلید ازاد است یعنی میتواند از مجتهدی که میشناسد تقلید نماید و کسی دیگر نمیتواند نظرات شخصی خود را بر عموم تحمیل نماید.

اگر قمه زنی و امثال ان حرام است مجتهد فقط وظیفه دارد به مقلدینش این مسعله را گوش زد نماید

منتظر نظرات عزیزان هستم

نوشته شده توسط فعلا در 13:53 |  لینک ثابت   • 

86/10/29

پوشش خبری

به مناسبت ایام سوگواری و دسته عزاداری مسجد حسینه زنجان صدا و سیما خواسته بود سنگ تمام بذاره و همه مراسم را خوب پوشش بده اما به نظر من این پوشش نه تنها نصبت به پارسال پیشرفتی نداشت بلکه معایب فراوانی داشت و افت ان کاملا مشخص بود اینک در ذیل به اشکالات موجود اشاره مینمایم.

۱. به علت کارگردانی نامناسب و تصویر برداری ضعیف / از ان دسته عزاداری صدهاهزار نفری فقط چند نفر در کادر دوربین قرار داشتند(سه نفر از بازیگران مطرح تلویزیونی و چند نفر از اشنایان اقایون و روسا)

۲. بال گردی که جهت گرفتن تصاویر غیر زنده بر بالای عزاداران در پرواز بود با صدای ناهنجار خود نظم نوحه گویی و سینه زنی افراد را به هم میزد.

۳. به علت عدم حضور به موقع صدا و سیما از ابتدای اماده شدن هیات حسینیه و تجمع مردم برای عزاداری تصویری گرفته نشد

۴. به علت این که در مرکز زنجان ارسال ماهواری وجود ندارد پوشش تصویری محدود بود.

۵. در حالی که تصاویر از طریق مرکز زنجان تهیه میشد اما اشتباه اقایو در زیر نویس تصویر مطلب را طور دیگری نشون میداد که بعدا اصلاح گردید( زیر نویس اول تصاویر چنین بود: پخش مستقیم مراسم تاسوعای حسینی زنجان از شبکه سوم سیما/ که بعدا به این جمله تغییر یافت: پخش مستقیم مراسم تاسوعای حسینی زنجان همزمان با شبکه سوم سیما)

 و در اخر سر میخواهم مطلبی را که شاید ربطی با موضوع نداشته باشد در اینجا بیاورم/

بزودی در صدا و سیمای زنجان فیلمی با عنوان" شهر بیدار"که منظورشان همان زنجان خودمان است ساخته خواهد شد. این فیلم با عنوان وبلاگ من کاملا در تناقض میباشد چون اگه بیدار بود نیازی به بیدار کردن نداشت/ نظر شما چیه؟؟

نوشته شده توسط فعلا در 12:54 |  لینک ثابت   • 

86/10/29

اخر سرما

این هم اخرین مطلب در مورد سرما

بسیاری از دوستان فکر میکنن که دولت وضعیتش فرق کرده و وقتی حوادث طبیعی گریبانگیر مردم میشه اونا هم ذره ای به فکر ملت هستند

اما میخواستم بگم این کاملا اشتباهه بلکه اگر این چند روزه دیدین که دولت برای مشکلات مردم استین بالا زده و برای کمک به در راه ماندگان از ارتش استفاده کرده نه به خاطر ملت بود بلکه این یک نوع مانور تبلیغاتی برای انتخابات دور هشتم مجلس بوده ولا غیر/ شما چی فکر میکنید.

نوشته شده توسط فعلا در 12:35 |  لینک ثابت   • 

86/10/29

چهار راه ارتباطی

همانطور که دوستان عزیز میدونن زنجان یه چهار راه ارتباطی از غرب کشور به شرق میباشه و هنوز هم این ارزش خودشو حفظ کرده . این مزیت باعث شده بود که قبلا اگه کسی میخواست از اینجا به تهران یا جای دیگه بره پیدا کردن وسیله نقلیه براش بسیار اسون بود و نیز مغازه های خاصی در امد خوبی داشتند. اما به لطف تکمیل شدن اتوبان تهران زنجان و زنجان تبریز مامورین راهنمایی دست به ابتکار جالبی زدند و از ورود ماشینهای بزرگ از جمله اتوبوس به شهر ممانعت به عمل اورند و این عمل باعث افول اقتصادی شهر و برداشته شدن بسیاری از مزیت ها بود . اما فکر نکنید که وقتی که یک مزیتی کسر میشه دردسر اون هم کم میشه نه/ چون همین چند روز پیش به خاطر بسته بودن راهها زنجان پذیرای هزاران مهمان ناخوانده بود که مشکلاتی رو برای این شهر ایجاد کرده بود/ مثل این که این شهر درمانده همیشه باید در مواقع سختی ها مشکلات رو بدوش داشته باشه اما در خوشیها سهمی از اون نبره یاد یه ضرب المثل قدیمی میافتم که میگن: /مرغ را هم در عزا میخورن هم در عروسی/
نوشته شده توسط فعلا در 12:30 |  لینک ثابت   • 

86/10/29

سرما

سلام

چند روز پیش وضعیت جوی کشور به هم ریخته بود و هوا هم کلی سرد بود اما تو خود زنجان برفی نیومد فقط سردبود اما رسانه ها اعلام کردن که این سرما تو ۵۰ سال اخیر بی سابقه هست/ که به نظر من بی سابقه نبود چون من یادمه پارسال زنجان از این هم سرد تر بود شاید رسانه ها فقط تهرانو اعلام میکردن.خب نباید تصور کنیم اخبار همیشه کلی هستش.

 

نوشته شده توسط فعلا در 12:17 |  لینک ثابت   • 

86/10/29

دیر به دیر

سلام حضور دوستان عزیز

ادم وقتی وبلاگو تازه ایجاد میکنه زیاد حال و حوصله داره تند تند اپش میکنه اما چند مدت که گذشت دیگه فراموش میکنه. فقط هر از چند گاهی سر میزنه ببینه واسش نظر گذاشتن یا نه. حتی ممکن بعد یه مدت کد و اسم وبلاگش را هم فراموش کنه/

اما خوب از این حرفها بگذریم . تا چند روزه اینده میخوام تغییراتی در وبلاگم بدم . الان هم بعد این مطلب میخوام چند تا نظر شخسی خودمو که تاریخش گذشته براتون بنویسم.

نوشته شده توسط فعلا در 12:11 |  لینک ثابت   • 

86/09/14

بسیار سفر باید

سلام دوستان

انگار این وبلاگ من بیشتر اختصاص به مسافرتهام داره خب از قدیم گفتن بسیار سفر باید تا پخته شود خامی و ...

حالا بذارید از برگشتنم از شمال واستون بنویسم

ساعت ۵:۰۰ بعد از ظهر تو ترمینال رشت بودم چون جایی رو نمیشناختم مجبور بودم از اتوبوسهای ترمینال استفاده کنم. واسه زنجان ماشین نداشتند چون ماشینهای زنجان ساعت ۳:۳۰ بعد از ظهر حرکت میکنند . مجبور شدم واسه قزوین بلیط بگیرم البته طرف میگفت: همینجوری سوار شو. اما من به خاطر یه سری از مسایل درخواست بلیط کردم. ساعت حرکت رو ۶:۰۰ زده بودند اما وقتی از راننده پرسیدم گفت الان داریم راه می افتیم من فقط تونستم ۵ دقیقه وقت بگیرم تا کمی تنقلات و کلوچه از دکه های داخل ترمینال تهیه کنم وقتی برگشتم اتو بوس سر جاش نبود بعد کلی گشتن دیدم میخواد از ترمینال خارج بشه واسه خاطر من ایستاده بود (من به نفرات صندلی عقب که کمی اشنایی  باهاشون داشتم سپرده بودم وگر نه جا میموندم ) خلاصه ساعت ۵:۱۰ دقیقه از ترمینال خارج شدیم .

من با خودم حساب کردم اگه اینجوری حرکت کنیم حداکثر ساعت ۱۰ شب به زنجان میرسم

اتوبوس واسه ژر کردن گازوئیل وارد پمپ بنزین شد و حدود یک ساعتی طول کشید بعدش هم یه دوری تو شهر زد واسه خاطر جمع کردن مسافر.ساعت حدود ۶:۳۰ بود که از رشت خارج شد بعد چند کیلومتر دوباره ایستاد وقتی از راننده علت و زمان توقف را پرسیدم . گفت : میخواهیم اب پر کنیم و چند دقیقه بیشتر طول نمیکشه / ازش پرسیدم میتونم بیرون یه سیگاری بکشم . گفت : باشه اگر سیگارت تموم نشد همون توی اتوبوس میکشی. حدود ۲۰ دقیقه توقف داشتیم که البته بعد از پر کردن اب باز هم پمپ اب سرد کن هاشون کار نمیکرد. دو و سه جای دیگه هم همینجوری توقف داشت . یه بار هم واسه شام نگه داشت .

من کلی اعصابم ریخته بود به هم هم راننده ناشی بود یواش حرکت میکرد هم با اون توقفهاش . چند باری بهش تذکر دادم اما گوش نکرد.

ساعت از ده گذشته بود که تو قزوین پیاده شدم و رو به راننده کردم گفتم:دستت درد نکنه رکورد شکوندی هیچکس ۵ ساعته تا حالا از رشت به قزوین نیومده . اونم در جواب گفت : ما ساعت ۶:۳۰ حرکت کردیم. گفتم :مسافر مسئول گازوئیل یا اب پر کردن شما نیست که. بعدش جرو بحث کردیم اخرش هم به فهش و ناسزا گفتن کشید. یه مسافر میخواست از قزوین سوار اتوبوس بشه واسه رفتن به تهران که من با حرفهام مانعش شدم همین موضوع باعث شد که درگیری ما شدیدتر بشه طرف میخواست شروع به کتک کاری بکنه منم چیزی نگفتم فقط گفتم اگه مردشی بزن / اخه تو جیب بغل ساکم یه چاقوی نازی داشتم اولش میخواستم بذارمش تو جیبم اما این کارو نکردم فقط اگه در گیری پیش میومد مجبور بودم درش بیارم / خلاصه با یه رد و بدل کردن ناسزا دعوا خاتمه پیدا کرد.بعدش اتوبوس حرکت کرد و رفت من که اعصابم داغون بود شب رفتم خونه فامیلمون تو قزوین . فرداش هم حرکت کردم اومدم زنجان ساعت ۱:۰ بعد از ظهر رسیدم.

اما چرا این ماجرا را تعریف کردم ؟

واسه خاطر این بود که میخواستم بگم تو ایران هیچ چیز رو حساب نیست . مثلا این که میگن سرعت از یه حدی بالاتر نباید باشه اما نمیگن حداقلش یباید چقدر باشه. یه مسافر باید سالم به مقصد برسه اما کی ؟خدا میدونه.

هنوز استانداردی واسه این وسایل حمل و نقل عمومی تعریف نشده

مثلا یه مسیر ۳۰۰ کیلومتری نباید در کمتر از سه ساعت طی بشه اما اگه توی ۵ ساعت یا بیشتر طی بشه اشکال نداره.

نوشته شده توسط فعلا در 12:34 |  لینک ثابت   • 

86/08/26

قطار سریع السیر

روز یکشنبه عازم تهران بودم واسه خاطر همین خواستم با ترن ست که جدیدآ راه اندازی شده بود سفر کنم/ قطار تمیزی بود سر ساعت با سرعت زیاد حرکت کرد اما گویا قرار نبود زود به تهران برسه چون در بین تهران و کرج حدود ۴۰ دقیقه نگه داشت و در هنگام ورود به ایستگاه نیز حدود ۲۰ دقیقه برای ورود به ایستگاه صبر کرد و طبق معمول سابق در عرض ۳:۳۰ دقیقه به تهران رسیدیم اما مطلبی که در مورد سریع السیر بودن قطار میخواستم بگم این نیست بلکه موضوع برگشت من از تهران هست که در زیر می اورم.

هنگام برگشتن از تهران چون این قطاری که اشاره شد اولین قطاری بود که به طرف زنجان حرکت میکرد ناگزیر بلیط تهیه کرده و به ایستگاه راه اهن اومدم اونجا چون ساعتی وقت داشتم با کامپیوتر موجود در ایستگاه راه اهن که به اینترنت هم وصل بود کمی ور رفتم باعث خوشحالیه اما از دو تا کامپیوتری که اونجا بود فقط یکی کار میکرد و از شانس خوب من همه کسانی که تو ایستگاه بودن از کامپیوتر سر در نمیاوردن یا فکر میکردند پولیه٬ حالا بگذریم ٬

سوار قطار شدیم و قطار حرکت کرد اما چیزی که میخوام در مورد سریع السیر بودن قطار مربوط به حرکت سریع ان نمیسود بلکه مربوط به ایستگاه کرجه ٬ بله تو ایستگاه کرج قطار بدون توجه به تعداد زیاد مسافران فقط ۲دقیقه توقف نمود مسافران تعدادی سوار شدند و تعدادی نیز منتظر کنترل بلیط توسط مسوول مربوطه بودند که ناگهان صدای بسته شدن دربها بلند شد/ مسوول مربوطه که تعدادی بلیط دستش بود تونست خودشو به زور از لای در داخل قطار بکند و حتی بلیطهای که دستش بودند لای در گیر کرد/ مسافرانی که برخی بلیط دستشان بود و برخی نیز بلیط را به مسوول مربوطه داده بودند شروع به داد و بیداد کردند و در قطار را میکوبیدند اما قطار شروع به حرکت کرده بود و دستگیره خروج اضطراری نیز فایده نداشت چون در صورت باز بودن در کسی هم با ان سرعتی که قطار در حال حرکت نمیتوانست سوار شود. خب این هم ماجرای قطار سریع السیر البته بگم با اون همه عجله باز در همان ۳:۳۰ ساعته به زنجان رسید / که قطارهای معمولی با همین زمان این مسیر را طی میکردند اما یکی دو سالیه به خاطر مسایلی سرعت اون قطارهارو کم کردند/

توصیه:اگر خوستید با قطار سریع السیر مسافرت کنید فکر نکنید قطار سریع حرکت میکند بلکه این شما هستید که باید سریع باشید هنگام سوار شدن و پیاده شدن از قطار / چون ممکنه مثل همون افرادی که گفتم هم از قطار جا بمونید هم بلیط تون دست مهماندار جا بمونه.

نوشته شده توسط فعلا در 17:55 |  لینک ثابت   • 

86/07/21

عید فطر

سلام

اومدم تا عید فطر را به دوستان عزیز تبریک بگویم.

راستیتش امسال به زور روزه گرفتم اواسط ماه حالم خیلی خراب بود حتی نمیتونستم افطار بخورم.اما هر چی که بود روزمو نشکستم واسه خاطر این که احساس نکنم دارم پیر میشم. خدا را شکر میکنم که تا حالا بهم سلامتی اعطا کرده از خدا میخواهم که این سلامتی را از ما نگیره /

نوشته شده توسط فعلا در 22:25 |  لینک ثابت   • 

86/07/08

مجلس و باید ها 2

وقتی که عنوان خبر "نمایندگان مجلس به دو فوریت بنزین ازاد رای منفی دادند"را توی روزنامه دیدم مشتاق شدم تا خبر را کامل بخوانم.۱۵۲ نماینده با امضای طوماری طرح دو فوریتی بنزین ازاد را تقدیم مجلس کردند این طرح با ۱۱۲ رای مخالف مردود شد کل نمایندگان حاظر ۲۱۰ نفر بودند این یعنی نمایندگان امضا کننده نیز خودشان رای مخالف دادند.حالا نظر شما چیه ؟

اگه نظر منو بخوایین میگم خدا رحمت کنه محمد علیشاه را که گفت :گل بگیرین در تویله را . و اخرش هم مجلس را به توپ بست. مجلسی که به درد ملت نرسه فقط یه مشت شکم باره جمع شدن به چه درد میخوره. البته از به کار بودن لفظ تویله منظورم این نیست که نمایندگان مجلس بلا نسبت گاو هستند نه چون اگه گاو بودند حداقل روزی چند کیلو شیر میدادند. حالا بگید به شعور مردم توهین میشه!!!!!!!!

نوشته شده توسط فعلا در 18:28 |  لینک ثابت   • 

86/07/08

مجلس و بایدها

سلام دوستان عزیز

چند وقتی است که کمتر به وبلاگم سر می زنم اما امروز که روزنامه جام جم را خوندم دو تا مطلب داشت که خیلی ناراحتم کرد خواستم توی وبلاگم یه چیزایی بنویسم البته اولش این را بگم که من خیلی کم روزنامه میخونم و اخبار هم گوش نمیدم . حالا بماند به خاطر این که مطلبم زیاد طولانی نشود ان را درپارا گراف بعدی مینویسم.

نوشته شده توسط فعلا در 18:19 |  لینک ثابت   • 

86/06/29

اموزشگاههای رانندگی

سلامی دوباره

این بار میخواهم در مورد اموزشگاههای رانندگی مطلبی بنویسم.

با مقررات جدید صدور گواهینامه به اموزشگاههای رانندگی سپرده شده است.

اما در این بین گویا صدور گواهینامه رانندگی در ایران هیچ وقت اصلاح نخواهد شد.

اموزشگاهها با دریافت کل مبلغ شخص را یک ماهی معطل میکنن بعد که نوبت به امتحان میرسه تازه کار اموز می فهمه که چیزی یاد نگرفته. خب شاید بهتر باشه علت اصلی را در این قسمت ذکر کنم.

۱. اموزش دهنده های رانندگی اصولی از رانندگی نمیدانند. چون هیچ گونه مدرک مربی گری ندارند.اصلا در ایران مربی اموزش رانندگی وجود ندارد فقط هر کس که گواهینامه داشته باشد میتواند به عنوان مربی مشغول کار شود بدون هیچ تخصصی.

۲.هر چه کار اموز کمتر یاد بگیرد بهتر است زیرا مدت اموزش بالا میرود و مبلغ دریافتی مربی و اموزشگاه بیشتر و درامدشان نیز بیشتر میشود.

۳.هیچگونه نظارتی بر نحوه کار اموزشگاه صورت نمیگیرد.

در اخر باید بگویم که اصولا کسی که ۲۰ ساعت اموزش رانندگی شرکت میکند چرا نمیتواند در امتحان قبول شود. من خودم به اموزشگاه مراجعه کردم و همین سوال را پرسیدم اما طرف جواب قانع کننده نداد . حدود نود درصد افراد در دور اول مردود میشوند.

قصد دارم تا به واحد خبر صدا و سیما در این مورد پیشنهاد بدهم تا در این خصوص گذارش مفصلی تهیه کنند. 

نوشته شده توسط فعلا در 2:47 |  لینک ثابت   • 

86/06/26

گرفتن گواهینامه رانندگی

حتما شما تا حالا گواهی نامه رانندگی گرفتین یا شاید هم در اینده بخوایین بگیرین. خب داشتن گواهینامه رانندگی امروزه یکی از ضروریاته.

من خودم سال ۸۰ گواهینامه گرفتم و اگر شما هم تجربه کرده باشین حتما یادتون هست که این ازمون شهری ژایبند هیچ اصولی نیست .من خودم ۶ بار مردود شدم. نه به خاطر این که رانندگیم خوب نبود نه/ به خاطر این که افسرها اون موقع از هر بار امتحان مبلغی گیرشون میومد و نمیخواستن مشتریهاشونو زود از دست بدن و دلیل دومش هم این بود که خیلیهاشون عقده ای تشریف دارن. اخه به برادران عزیز انتظامی بر نخوره تقریبا بیش از ۹۰ درصد افراد مشکل دار وارد نیروی انتظامی میشن . حالا بقیه اش رو در مطلب بعد مینویسم/

نوشته شده توسط فعلا در 17:32 |  لینک ثابت   • 

86/06/26

سلامی دوباره

بالا خره امتحانات ترم تابستان را هم تمام کردم اما نتیجه یکی از درسها

راضی کننده نبود.راستیتش وسه خاطر امتحان انتگرال پیش دانشگاهی

قید امتحان انقلاب اسلامی را زدم. اخه واسه انتگرال کلی زحمت کشیدم و فکر کنم بعد ۸ سال بتونم نمره قبولی این درسو بگیرم.

نوشته شده توسط فعلا در 17:23 |  لینک ثابت   • 

86/06/10

امتحان

سلام

امتحانات ترم تابستانم شروع شده واسه همین سرم یه کم شلوغه. البته قبل از امتحان نیز تو چت رومها پلاس بودم اما خدا را شکر یه چند روزیه یاهو مسنجر به هم ریخته دارن بررسیش میکنن . حالا معلوم نیست میخواد بهتر بشه یا بد تر. یه خبر دیگه :قرار بود جکی جان بیاد زنجان اما گویا سر مبلغ درخواستی وی (۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰)توافق نشده . واسه داوری مسابقات بین المللی کنگ فو .

نوشته شده توسط فعلا در 20:18 |  لینک ثابت   • 

86/06/02

انصاف واژه کاملا فراموش شده

سلام

انصاف. عدالت. نوعدوستی. محبت.و….

این کلمات و بسیاری از کلمات دیگر جزو زیباترین کلمات در بین انسانها میباشد.

و کسی نیست که از بودن در قالبهای فوق خود را کنار بکشد.

اما من به سایر کلمات کاری ندارم. میخواهم کمی در مورد انصاف بنویسم/

نمیدونم امروز چرا ناگهان این کلمه به ذهنم هجوم اورد شایدحرفهای دیروز راننده تاکسی باعث شد که من در مورد این کلمه لحظه ای اندیشه کنم. بله او میگفت صاحبخانه گفته باید کرایه را 50 تومان افزایش بدم. من پرسیدم مگه قبلا چقدر بود .گفت:80 تومان. با خود حساب کردم کمی بیشتر از 60 درصد.

 

خوب راستی تا حالا با خود فکر کرده اید که چقدر انصاف در وجودتان هست؟

مسلما خواهید گفت من ادم با انصافی هستم. اما شاید چنین نباشد.

انصاف این روزها دیگر در بین مردم معنی ندارد حتی در بین من و شما/

همیشه نقطه حد بازار را جویا هستیم.من باید خانه ام را به بالاترین قیمت اجاره دهم/ من باید جنس خود را به بالاترین قیمت بفروشم/ و… همیشه که در مورد انصاف میخواهیم ذهنمان را درگیر کنیم یاد ادم بیماری می افتیم که برای خرید دارو مقداری پول کم دارد و فروشنده حاضر نیست با سود کمتری بفروشد/نه انصاف فقط در دارو فروشی خلاصه نمیشود/کمی فکر کنیم انصاف برای همه چیز و همه کس لازم است / تا زمانی که بخواهیم برای بر اورده کردن نیازهای خود به جای سخت کوشی به روش به چنگ اوردن مال مردم فکر کنیم ذره ای انصاف در وجودمان نیست/سعی کنیم کسری های زندگی را از جیب مستاجر یا مشتری تامین نکنیم

……. شاید منظورم واضح نباشد . البته برای انانی که انصاف را جور دیگری تعبیر میکنند./

نوشته شده توسط فعلا در 1:36 |  لینک ثابت   • 

86/05/31

پالایش مغز

سلام

دو سه روزه اوضاع حالیم درست شده.

دیگه بقول خودم ریست شدم

اخه من هر از چند گاهی هر چی تو مغزم دارم میریزم بیرون و سوا میکنم خوبهاشو بر میدارم بقیشو دور میریزم.

این کار باعث میشه به کلی سر حال بشم.

شما هم اگه افسرده شدین میتونین این کارو بکنین

 

نوشته شده توسط فعلا در 1:43 |  لینک ثابت   • 

86/05/22

با سلامی دوباره

میدونم خیلی وقته نیستم

تو این مدت خودمو با چت سر گرم میکردم

اما هیچی به وبلاگ نمیرسه

یه چند روزیه که خیلی گرفته ام نمیدونم چرا اما احساس میکنم دارم میبازم

حتمآ میخواید بدونید چیو.؟ خوب معلومه زندگی

باید دوباره خودم را از نو شروع کنم.

شاید فکر کنید چی دارم میگم

خب منظورم ساختن فکرمه یعنی تفکراتمو باید از نو باز سازی کنم

نوشته شده توسط فعلا در 20:22 |  لینک ثابت   • 

86/03/17

شلوغه

سلام بر دوستان

این روز ها سرم خیلی شلوغه حالا میخوایین بدونین چرا؟

خوب نمیتونین حدث بزنین اخه خیلی پیچیده است

من هر ماه باید 15 روز کامل سر کار باشم به صورت شیفتی 3 روز شیفتم و 3 روز ازاد هستم.

دارم تو دانشگاه درس میخونم و هنوز پیش دانشگاهی را تموم نکردم دارم یه ساختمان میسازن که کم مونده تموم بشه تو یه زمین زراعی هم دارم کشاورزی میکنم.

الان موقع امتحانات دانشگاه و پیش دانشگاهیه و با سه تا کار دیگه که دارم همشون هم تو نقطه اوجهستن با این همه معمولا تو اینجور مواقع واسم یه دختر هم پیدا میکنن که باید برم خواستگاری و کلی دغدغه که از طرف بله بگیرم یا نه . تقریبا همیشه موقع امتحانات اینجور چیزا هستش حالا من که میخوام معدلم تو دانشگاه بالا باشه ترم قبل که به زور 11 شد این ترمو خدا میدونه اخه تو پیام نور که سوالاتش از تهران میاد اون هم خیلی درهم و نمره ای هم دست استاد نیست کلاس هم که نداریم. حالا کسی فهمید چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط فعلا در 2:12 |  لینک ثابت   • 

86/03/17

مسافرت

سلام

یه چند روزیه وقت نمیکنم سری به دوستان بزنم.

هفته قبل شمال بودم بعد از اون هم رفتم سرکار دو روزه هم دارم درس میخونم فردا هم میرم سر کار . خواستم امشب یه کم ازشمال بنویسم.

و اما شمال رفتن ما توفیق اجباری بود جای دوستان خالی ما برای اموزش به صورت یک هفته ای رفتیم   زیبا کنار. همه هزینه ها به عهده اداره بود علاوه بر حقوق ماموریت هم میگرفتیم . روز جمعه عصر رسیدیم هتل  بعد از جابه جا کردن وسایل  رفتیم شام خوردیم بعد از اون هم رفتیم کنار دریا هوا اونجا خیلی گرم بود برخلاف زنجان. روز شنبه کلاس شروع نشد واسه خاطر همین کلی صفا کردیم روز یکشنبه هم تا ظهر خبری از کلاس نبود فقط ما ساعتهایی که باید زنگ تفریح بود میرفتیم پذیرایی . اخه تو زنگ تفریح با کیک و چای و ساندیس پذیرایی میکردن بعد ازظهر یک شنبه تو یه سالن تاریک کلاس برگذار شد . فقط 2 ساعت ازساعت 2 تا 4 بعد از ظهر .

روز دوشنبه هم استاد گفت اونایی که درسو بلدن میتونن برن . ما هم با بچه ها رفتیم لاهیجان یه دوری زدیم اومدیم . بعد از ظهر هم دو ساعت کلاس داشتیم. اما یادم رفت بگم که استاد واسه هر کلاس تمرین وقت پر کن میداد که باید شب حل میکردیم اکثر بچه ها شب مینشستن تا ساعت 12 تمرین حل میکردن بعضی ها هم از روی همدیگه کپی میکردن اما من تا ساعت 12 لب در یا بودم  تنهای تنها بعد 12 می  امدم و تمرین حل میکردم تا ساعت 3 طول میکشید بعدشم میخوابیدم تا 7:30 صبح بعد از اون هم کلاس  البته فقط روز سه شنبه کلاس کامل تشکیل شد و روز چهار شنبه هم امتحان گرفتن.روز پنج شنبه صبح هم یه سر رفتم کیا شهر و برگشتم بعد از ظهر هم اومدیم زنجان . ما 6 نفر از بچه های زنجان بودیم که فقط واسه من خوش گذشت چون اونا فقط نشسته بودن تو هتل و غصه زن و بچه شونو میخوردن من تنها مجرد بودم و کلی حال کردم و با خودم گفتم اگه متاهلی اینه ما نخواستیم.

من معمولا برنامه ام تو شمال این بود بعد از ظهر ساعت 5 می رفتم شنا و شب بعد از شام هم میرفتم کنار دریا با خودم خلوت میکردم مثل بچه کوچیک ها صدف جمع میکردم البته یه انگشتر مردانه هم پیدا کردم که تو ساحل جا مونده بود مال هرکیه نشونیشو بده تا براش بفرستم.

 

نوشته شده توسط فعلا در 2:10 |  لینک ثابت   • 

86/03/04

مسافرت

سلام دوستان

چند روزیه سرم شلوغه تا امتحانات بیشتر ازدو هفته نمونده منم اگه خدا بخواد فردا عازم شمالم یه هفته هم اونجا میمونم حالا کی درس بخونم ؟ خدا میدونه ما امسالو با مسافرت اغاز کردیم حالا اخرش چی میشه.نه فکر کنین وضعم خوبه نه این مسافرتها واسه من مفتی اب میخوره فقط پول سوغاتی ها از جیبم میره .

نوشته شده توسط فعلا در 3:41 |  لینک ثابت   • 

86/03/04

عصرانه

امروز عصر بیرون بودم تو چهار راه سعدی دو تا بچه کوچولو دیدم که  یکیشون 4سال داشت اون یکی هم 6 سال هر کدوم تو دستشون یه دونه از این پرنده های که فال میگیره داشتن .

خواستم برم ازشون یه فال بخرم دیدم یه تاکسی اومد کوچیکه گفت دربست و دوتاشون هم سوار شدن رفتن من اول فکر کردم اینا چقدر درامد دارن که تاکسی در بست میگیرن . اما تو همین فکر بودم که مامور راهنمایی اومد و بهم گفت:که من میخواستم واسشون ماشین بگیرم که مسیری برن اما باز اونا خودشون رفتن .من پرسیدم : کجا میخواستن برن.اون گفت :بابایان .تازه فهمیدم چون راهشون دور بود و احتمالا خونشونو زیاد نمیشناسن واسه همین در بستی میرن و پول کمی که به زحمت در اوردنو خرج تاکسی میکنن.

با این توصیف یاد یه خاطره ده سال پیش افتادم.

من اون موقعها تو یه مغازه تو چهارراه کار میکردم بعد خدمت بود ما خونمون تو سه راه امجدیه بود یه پسره هم اونجا کار میکرد که 18 سال داشت اونا هم خونشون امجدیه بود .

من هر روز شب از چهار راه سوار تاکسی میشدم تا چهار راه سعدی از اونجا هم سوار میشدم تا سه راه میشد دومسیر اون موقع ها مثل حالا یکطرفه نبود گاهی هم از چهار راه تا سه راه ماشین گیر میومد که میشد دو مسیر.اما این پسره میرفت سبز میدان و از اونجا سوار تاکسی میشد که کرایه سه مسیرو ازش میگرفتن گاهی وقتها هم تا امیر کبیر پیاده میرفت .

خلاصه من یه روز دلم به حالش سوخت گفتم:خودتو چرا عذاب میدی هم پیاده باید بری هم سه مسیر کرایه بیا از طرف چهار راه سعدی بریم راحت تره .اونم اولش قبول کرد اما بعد از اینکه به دوتا تاکسی مسیرمونو گفتیم نگه نداشت اون نمیدونم چی به کله اش زد فکر کنم ترسید که من ببرم گمش کنم گفت از سبزمیدان ماشین راحت گیر میاد من میرم اونجا . من هر چه گفتم بابا اگه تک مسیر بریم ماشین سریع گیر میاد بیا تک مسیر بریم اول بریم سعدی بعد بریم سه راه. اون قبول نکرد اخه با این حال که 18 سالش بود اما از خونه بیرون نیومده بود و هیچ جا رو نمیشناخت یه کم هم گیج بود تا این سن فقط قالی بافی کرده بود اونم با ماهی دو سه هزار تومان .البته نه فکر کنین اون موقع دوسه هزار تومان زیاد بود نه من خودم ماهی 20 هزار میگرفتم و اون خودش تو اون مغازه 12 هزار تومان بهش میدادن .

نوشته شده توسط فعلا در 3:40 |  لینک ثابت   • 

86/02/24

خاطره

میخواستم یه خا طره کوچیک هم از مشهد بگم

شب ساعت 12 بعد از زیارت داشتیم میومدیم هتل که جلوی قسمت افراد گم شده یه خانو م جولومونو گرفت ازما پرسید شما ترکی بلدین /گفتم :اره موضوع چیه.یه پیر زنیو نشونمون داد .گفت: ببینید این خانوم چی میگه؟

بعد پیر زن رو کرد به من گفت: شما کد بنابو میدونین .من گفتم : نمیدونم اما پیداش میکنم.بعد بعد شروع کردیم زنگ زدن به 118 کد بناب نوشتم بعد یه شماره دادن که اشتباه بود شماره بعدی هم همینطور بالا خره با هزار زحمت شماره دومو با حذف کردن دو سه تا شماره گرفتیم.(البته پیر زنها دو نفر بودن که هر کدوم یه چیزی میگفتن) همون شمارهای بود که میخواستن از اون جا شماره موبایل یه نفر که به اصطلاح باید مراقب اینا بودو گرفتیم زنگ زدیم به یارو تا بیاد دنبالشون.پیر زنه کلی تشکر کرد پول در اورده بود تا هزینه موبایلمو بده منم قبول نکردم شماره موبایل طرفو نوشتم دادم بهشون گفتم :اینو همراهتون نگه دارین و ادرس اون جایی که هستین را هم بنویسین همراهتون داشته باشین. بیچاره میگفت :از غروب همینجا وایستادیم کسی نمیاد سراغمون.ما بعدآ خداحافظی کردیم اومدیم هتل اما در بسته بودن خلاصه با کلی زنگ زدن و شرمندگی از نگهبان که تازه خوابیده بود اومدیم تو.فرداش هم که داشتیم میرفتیم حرم یه خانوم جوان که نفس نفس میزد خیلی هراسان از ما پرسید :شما یه دختر بچه ندیدین .همینکه ما گفتیم :نه.خودشو بیحال چسبوند به دیوار .هرچی ازش پرسیدیم کجا گمش کردی مشخصاتشو شاید دیدیم اگه پیدا کردیم کجا بیاریم جواب نداد. ما هم ناراحت  و نگران از اونجا رفتیم

یه توصیه: اگه مسافرت میرین و بچه کوچیک یا ادم مسن همراهتونه حتما شماره تلفن و ادرس اون جایی که هستین رو تو یه کاغذ بنویسین و تو جیبش بذارین.

نوشته شده توسط فعلا در 4:9 |  لینک ثابت   • 

86/02/24

سلام دوستان

چند روزیست که از مشهد برگشتم جای همه دوستان خالی

امروز وقت کردم تامطلبی را در وبلاگم بگذارم .چون خاطرات مشهد طولانیست فقط میخواهم شیوه گردش خودم را در مسافرت بنویسم.

چون خودم وسیله ندارم در مسافرت بعد از اینکه جا و مکانم مشخص شد اگر شهرکوچک بود پیاده اگر بزرگ بود با اتوبوس همه جا را میگردم .

ابتدا نقشه مکان مورد نظر را پیدا کرده و جاهای دیدنی را علامت میگذارم به کمک نقشه و دوستانی که قبلآ به انجا سفر کرده اند . سپس یه تعداد بلیط اتوبوس میگیرم و بدونه هیچگونه شناختی سوار اتوبوس شده و از داخل اتوبوس شهر را دید میزنم هر جا که هوس کردم پیاده شده و کمی پیاده روی میکنم دوباره در همان مسیر یا مسیر دیگر سوار اتوبوس شده و همین قضیه ادامه دارد تا موقعی که باید به منزل برگردم.انوقت نقشه را باز کرده و مسیری را که باید طی کنم تا به نزل برسم بررسی و سوار ماشین شده به منزل بر میگردم.در این روش من به اصطلاح اول خودمو گم میکنم سپس پیدا میکنم . واسه من خیلی جالبه هم خیلی جاهارو میگردم هم احساس خاصی پیدا میکنم.شاید هدف خاصی نداشته باشم اما همین شناختی که ازشهر و مردمش پیدا میکنم خیلی خوبه.

نوشته شده توسط فعلا در 4:6 |  لینک ثابت   • 

86/02/16

مطلب سرقت ادبی به عربی

مطلبی را که قبلآ تحت عنوان بزرگترین اثر ادبی اورده بودم اکنون از روزنامه الشرق الاوسط درزیر به عربی

می اورم هر کس خواست اصل مطلب را ببیند اینجا را کلیک کند.

درس هندي قديم.. بيدبا ودبشليم .. أو دور الحكيم مع الحاكم

تقول المصادر العلمية إن قصص كليلة ودمنة قد تمت كتابتها في الهند باللغة الهندية، في القرن الثالث الميلادي تقريبا، ثم ترجمت الي اللغة الفهلوية ـ الفارسية ـ في عصر كسري أنوشروان، ونقلها ابن المقفع الي العربية في القرن الثامن الميلادي، وتعود النسخة ، التى حققها الدكتور عبد الوهاب عزام ، الى سنة 1221 وأعادت طبعة كتاب الشعب أصدارها بالقاهرة في 1968 هذا الكتاب كليلة ودمنة هو دوائي الذي يشدني ، وأنا أكتب هذا المقال ، من تعب النفس وضيق الصدر ورمال الاكتئاب المتحركة ، وهو وصفتي العلاجية لمن ترهقهم أحداث منطقتنا، ومناظرات وحواديت من تم تعيينهم ، من قبل أنفسهم وأصدقائهم، النخب والرموز الثقافية والإعلامية والسياسية السابقة واللاحقة .

هؤلاء الذين لم يعودوا يرون عقبات لدينا نحو التقدم إلا الاسلام والمسلمين والذين حين يتكلمون عن الكارثة والكارثية لا يرون إلا كارثة 11/9/2001 وضحاياها ، التي لا نعرف حتى الآن علي وجه اليقين من هم المتسببين فيها ، وإن كنا نعرف بالتأكيد من المتسبب في كوارث وكارثات ونوازل 15/5/1948 وتوابعها حتى الآن على أرض فلسطين المحتلة . و 5/6/1967، و 14/7/1979, واقتحام بغداد وإذلالها 9/4/2003، بخيانة حاكمها وكذب الغزاة ، ونعرف تماما سعة مقابرنا الجماعية ـ من المحيط الى الخليج ـ وقدرتها الهائلة علي الاستيعاب .. الخ .

في فهرس كليلة ودمنة ، طبعة كتاب الشعب 1968، نجد الإشارة الى 15 بابا من الأبواب الأصلية ، بزيادة باب واحد عن أبواب النص الهندي الذي تقول مقدمته إنها 14 فقط ، يضاف الى تلك الأبواب : مقدمة الكتاب 12 صفحة التي قدمها بهنود بن سحوان ويعرف بعلي بن الشاه الفارسي ، وذكر فيها السبب الذي من أجله عمل بيدبا الفيلسوف الهندي كتابه الذي سماه «كليلة ودمنة» وجعله على ألسنة البهائم والطير صيانة لغرضه فيه من العوام , وضنا بما ضمنه عن الطغام ـ( الأرذال ) ـ وتنزيها للحكمة وفنونها ومحاسنها وعيونها .. ثم بعثة برزويه الي بلاد الهند 6 صفحات ، ثم باب عرض الكتاب ترجمة عبد الله بن المقفع 6 صفحات ، وكلمة ترجمة هنا غير مقصود بها النقل من لغة الي لغة ، بل بمعني فاتحة الكتاب أو تمهيد مثلا ، أو بقلم عبد الله بن المقفع . ثم باب برزويه ، ترجمة بزرجمهر بن البختكان أي بقلم بزرجمهر بن البختكان وبزرجمهر بن البختكان ، كان وزير كسري أنوشروان ويضرب به المثل لقيمته الثقافية وعظمته في صنعة الكتابة ، وكان الناس يقولون بزرجمهر زمانه وعصره وأوانه للكاتب الذي يبلغ من صنعة فن الكتابة شأوا كبيرا ، مثلما نقول نحن مثلا عن الصوت الجميل أم كلثوم زمانها أو عبد الوهاب عصره وأوانه ، أومنصور الرحباني الذي علا شأنه بمسرحه وألحانه .

تلخيص حكاية بيدبا الفيلسوف مع ملكه الهندي دبشليم ، كما ترويها مقدمة الكتاب على لسان علي بن الشاه الفارسي هي أن الأسكندر ذا القرنين الرومي اجتاح في غزواته للشرق ، مع ما اجتاحه في العالم ، البلاد الهندية وانتصر على مقاومة ملكها الذي قاوم وتصدي ببسالة للاسكندر حتى وقع صريعا ، وقرر الاسكندر أن يعين على بلاد الهند واحدا من أتباعه يحكمها باسمه قبل أن يمضي هو ليواصل اجتياحاته للبلاد الأخرى ، ولكن أهل الهند لم يعجبهم الحاكم الأجنبي فاختاروا من بينهم دبشليم وجعلوه ملكا عليهم . هذا الدبشليم لم يحفظ عهد رعيته وأمانة الملك ، فتبدل من ملك عادل رحيم بشعبه الى طاغية جبار يرتكب كل جرائم الحكام الفاسدين مما دفع بالفيلسوف الحكيم بيدبا الى أن يقرر الذهاب اليه وتقديم النصح لهذا الملك الذي لم تفزعه النوائب، ولم تؤدبه التجارب . وطلب بيدبا الإذن بالدخول على الملك دبشليم فأذن له وهو متصور أن الفيلسوف جاءه لحاجة يطلبها ، وقال له نظرت إليك يا بيدبا ساكنا لا تعرض حاجتك ولا تذكر بغيتك .

لم يكن لبيدبا أن يطرقنا على غير عادة إلا لأمر حركه لذلك ، فإنه من أفضل أهل زمانه .

المهم أن بيدبا وصل مربط الفرس في كلامه حين قال للملك بعد تمهيد حكيم ، أقمت فيما خولت من الملك وورثت من الأموال والجنود ، فلم تقم في ذلك بحق ما يجب عليك ، بل طغيت وبغيت وعتوت وعلوت على الرعية ، وأسأت السيرة ، وعظمت منك البلية ، وكان الأولى بك أن تسلك سبيل أسلافك . وتقفو محاسن ما أبقوه لك ، تحسن النظر برعيتك، وتسن لهم سنن الخير الذي يبقي بعدك ذكره ، فإن الجاهل المغتر من استعمل في أموره البطر والأمنية ، والحازم اللبيب من ساس الملك بالمداراه والرفق ، فانظر أيها الملك ما ألقيت إليك، ولا يثقلن ذلك عليك : فلم أتكلم بهذا ابتغاء عرض تجازيني به ، ولا التماس معروف تكافئني فيه ، ولكني أتيتك ناصحا مشفقا عليك.

طبعا جن جنون دبشليم لأول وهله وأمر بقتل وصلب بيدبا ، ثم أحجم عن الاعدام وقرر استبداله بالحبس وتقييده . وعندما علم تلاميذ بيدبا بما حل بأستاذهم هربوا في البلاد واعتصموا بجزائر البحار ، ولكن دبشليم ـ ما شاء الله ـ سهر سهرا شديدا فطال سهره ، ومد الى الفلك بصره ، وتفكر في تفلك الفلك وحركات الكواكب ، فأغرق الفكر فيه ، فذكر عند ذلك بيدبا ، وتفكر فيما كلمه به ، فارعوى لذلك ، وقال في نفسه . لقد أسأت فيما صنعت بهذا الفيلسوف ، وضيعت واجب حقه ، وحملني على ذلك سرعة الغضب.

وأرسل دبشليم الملك من يحضر له بيدبا من السجن : يا بيدبا أعد علي كلامك كله، ولا تدع منه حرفا إلا جئت به . وفعل بيدبا ذلك ودبشليم يستمع متأثرا : يابيديا ، إني قد استعذبت كلامك وحسن موقعه من قلبي ، وأنا ناظر في الذي أشرت به ، وعامل بما أمرت . ثم أمر بقيوده فحلت . وألقي عليه من لباسه ، وتلقاه بالقبول ... مع هذا النهاية السعيدة لبيدبا الفيلسوف كانت البداية لوضع كتاب في الحكمة .

وحين سأل الملك دبشليم بيديا عن الأجر الذي يطلبه ، لم يزد أن قال، يأمر الملك أن يدون كتابي هذا ، ويأمر بالمحافظة عليه ، فإني أخاف أن يخرج من بلاد الهند ، فيتناوله أهل فارس إذا علموا به ، والحقيقة أنني لم أفهم الحكمة في هذا الطلب الغريب من بيديا الفيلسوف ، فالمنطقي كان أن يطلب ترجمته الي كل اللغات والعمل علي توزيعه في أنحاء الدنيا، علي أية حال ، الذي حصل أن كسرى أنوشروان لما علم بخبر كتاب كليلة ودمنة لم يهدأ حتى بعث برزويه الطبيب وتلطف حتى أخرجه من بلاد الهند فأقره في خزائن فارس . ومن هنا يبدأ الفصل الخاص بحكاية تفاصيل الخطة التي وضعها برزويه طبيب كسرى أنوشروان ليتمكن من استنساخ الكتاب وترجمته من الهندية الي الفارسية ، وهي خطة تشبه خطط الجاسوسية التي يكون هدفها سرقة الأسرار الحربية ، غير أن الأمر الجميل هنا هو سرقة كتاب من كتب الحكمة ـ ولا أعتذر في هذا لاتحاد الناشرين ـ وقد استغرقت المهمة سنة كاملة و عشرين جرابا ، كل جراب فيه عشرة آلاف دينار ، وعندما عاد برزويه بالكتاب الى كسرى أنوشروان فرح بدوره فرحا شديدا ، وعقد كذلك مؤتمرا ثقافيا لكل أهل فارس وطلب من برزويه قراءة الكتاب كله على الملأ ( لست متأكدة من تقسيم القراءة الى جلسات صباحية ومسائية ، ولا من عدد الأيام الذي استغرقته تلك القراءة ، لكنني على يقين أنها كانت خطابا ثقافيا جديدا جدا لأهل مملكة كسرى أنو شروان ).

الظريف أن الطبيب برزويه رفض أن يكون أجره من خزائن الجوهر والزبرجد والياقوت واللؤلؤ والذهب والفضة وطلب طلبا معنويا لائقا بجهاده الثقافي الذي كلفه التعب والعنت ونحول الجسد ووجع الظهر والانكباب المرهق في السر للنسخ والترجمة بمخاطرة كان يمكن ان تكلفه القتل والصلب وما هو أشد . قال برزويه موضحا أجره ، حاجتي أن يأمر الملك، أعلاه الله تعالى , وزيره بزرجمهر بن البختكان , ويقسم عليه أن يعمل فكره , ويجمع رأيه ، ويجهد طاقته ويفرغ قلبه في نظم تأليف كلام متقن محكم , ويجعله بابا يذكر فيه أمري ويصف حالي ، ولا يدع من المبالغة في ذلك أقصى ما يقدر عليه . ويأمره إذا استتمه أن يجعله أول الأبواب التي تقرأ قبل باب الأسد والثور : فإن الملك إذا فعل ذلك فقد بلغ بي وبأهلي غاية الشرف وأعلى المراتب ، وأبقي لنا ما لا يزال ذكره باقيا على الأبد حيثما قرئ هذا الكتاب ، وتم للطبيب برزويه ما أراد ، وهكذا تكون جوائز الدولة التقديرية وإلا فلا !

نوشته شده توسط فعلا در 2:35 |  لینک ثابت   • 

86/02/16

در مورد کتاب کلیله و دمنه

كتاب «كليله و دمنه» از جمله آن مجموعه هاي دانش و حكمت است كه مردمان خردمند قديم گرد آوردند و از براي فرزندان خـويش بـه ميراث گـــذاشتند. اصل اين كتاب به هندي بوده بنام «پنجه تنتره Panchatantra» و در پنج باب فراهم آمده است. در عصر انوشيروان ساساني، «برزويه طبيب» آن را به پارسي درآورد و ابواب و حكايات چند بر آن افزود كه اغلب آن ها از ماخذ ديگر هندي بود. در مبادي دوران فرهنگ اسلامي «ابن المقفع» آن را از پارسي به عربي نقل كرد و كتاب «كليله و دمنه» نام نهاد. از نگارش پارسي «برزويه» و ترجمه عربي «ابن المقفع» اين كتاب به زبان هاي ديگر نيز ترجمه شد. در عصر سامانيان، نخستين سخنگوي بزرگ فارسي «ابو عبدالله رودكي» كتاب «ابن المقفع» را به نظم فارسي درآورد. از «كليله و دمنه» منظوم «رودكي» كه در حدود سال 320 هجري سروده شده، تنها معدود ابياتي بجا مانده است. در زمان بهرام شاه غزنوي، «ابوالمعالي نصرالله منشي» كه منشي ديوان بود، «كليله و دمنه» ترجمه «ابن المقفع» را به نثر فارسي ترجمه كرد. كتاب حاضر آن ترجمه به همراه تصحيح آن است كه به همت «مجتبي مينوي» محقق و اديب معاصر فراهم آمده است.

نوشته شده توسط فعلا در 2:22 |  لینک ثابت   • 

86/02/16

اولین و بزرگترین سرقت ادبی تاریخ

سلام

شاید گفتن این مطلب درست نباشد اما به نظر شما اولین سرقت ادبی تاریخ توسط چه کسی انجام گرفت؟

به نظرمن میتوان کتاب کلیله و دمنه را که توسط برزوبه طبیب ازهند اورده شده بزرگترین و اولین و مهمترین سرقت ادبی نامید. شاید بپرسید چرا؟

اگر داستان این کتاب را شنیده باشید انگاه خواهید فهمید. حالا اگر نشنیده باشید من به اختصار ان را در اینجا میگویم.

درزمان انوشیروان به پادشاه خبر رسید که در هندوستان کتابی بسیارباارزشتوسط گروهی ازدانشمندان نوشته شده وی نیزبرای اوردن این کتاب برزویه طبیبرا مامور کرد. اما کتاب به این مهمی در خزانه هند نگهداری میشد و دستیابیبه ان ازدستیابی به فن اوری هسته ای امروز اگر مشکلتر نبود اسانترنیزنبود.

خلاصه جناب اقای برزویه طبیب با کاروانی ازشترکه بار انها طلا بود راهی هند گردید وی به وسیله زر (رشوه دادن به نگهبانان و خزانه دار ) توانست خود را به محل نگهداری کتاب برساند . و با خزانه دارشرط کرده بود   که چیزی بر ندارد و فقط نصف شبها یکی دو ساعتی را به خزانه رفته و ازکتاب نسخه برداری میکرد. (در اینجا لازم به ذکراست که چند مطلبی را به عرض دوستان برسانم ۱.در ان زمان زبان هند"سانسکریت" بسیار نزدیک به زبان ایران"پهلوی" بود.۲.در ان زمان مثل حالا دستگاه کپی یا حتی خودکار و کاغذ نبود فقط تکه ای پوست  و قلمی که برای هر کلمه باید یک بار ان را در جوهر فرو کنند.)

با این اوصاف نسخه برداری از این کتاب ۵ سال طول کشید. و به ایران اورده شد و سپس از ایران به تمام دنیا گسترش یافت.که در مورد ان بعدآ مفصل توضیح داده خواهد شد.

حالا از این موضوع دو نتیجه عایدمان میشود .

اول ان که ارزش کتاب خوب چقدر زیاد  که برای بدست اوردن ان این همه هزینه و زحمت صرف میشود "البته در زمان قدیم"

دوم انکه شاید امریکا ازدستیابی ایران به انرژی هسته ای به خاطر این مسله که این تکنولوژی توسط ایران به همه جا درج کند نگران است.

این مطلب را به خاطر برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب در تهران نوشتم. با تشکر ازدوستان....

نوشته شده توسط فعلا در 2:21 |  لینک ثابت   • 

86/02/16

سلام بر دوستان

اگر خدا بخواهد فردا عازم مشهد هستم

این مسافرت برام خیلیلازم بود چون چند وقتیه که نتونستم با این دغدغه ها ازشهرخارج شوم

ارزویخوشبختیهمه شما دوستان را ازخدا می خواهم .

درضمن شاید باورنکنید من تا حالا که ۳۰ سال دارم مشهد نرفتم و این اولین بارمه.

نوشته شده توسط فعلا در 1:43 |  لینک ثابت   •